محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5185
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد و پسرش ادريس به جايش نشست كه تاكنون در آن ناحيه است و شاهان آنجايند و سپاه سويشان نمىرود . مفضل بن سليمان گويد : وقتى عمرى كه در مدينه بود از كشته شدن حسين در فخ خبر يافت به خانه حسين و خانه جمعى از مردم خاندان وى و ديگر كسانى كه با حسين قيام كرده بودند تاخت و آن را ويران كرد و نخلها را بسوخت و آنچه را نسوخت بگرفت و جزو خالصجات و ضبط شده ها كرد . گويد : هادى بر مبارك خشم آورد ، به سبب آنكه پس از نزديك شدن به مدينه از مقابله حسين سر باز زده بود و بگفت تا اموالش را بگيرند و او را جزو تيمارگران اسبان در آرند و تا به هنگام درگذشت هادى چنين بود . گويد : بر موسى بن عيسى نيز خشم آورد ، به سبب آنكه حسن بن محمد ، ابو الزفت ، را كشته بود و همچنان اسير پيش وى نياورده بود كه در باره وى فرمان دهد ، بگفت تا اموال وى را بگيرند و همچنان مضبوط بود تا موسى بمرد . گويد : گروهى از كسانى را كه در فخ اسير شده بودند پيش موسى آوردند كه عذافر صيرفى و على بن سابق پشيزى كوفى جزو آنها بودند و بگفت تا گردنهاشان را بزنند و در بغداد بر در پل بياويزند . گويد : موسى ، مهرويه وابسته خويش را به كوفه فرستاد و بگفت تا با آنها سختى كند از آن رو كه جمعى از آنها با حسين قيام كرده بودند . يوسف برم وابسته خاندان حسن كه مادرش كنيز فاطمه دختر حسن بوده بود گويد : در آن ايام كه حسين به نزد مهدى آمد با وى بودم كه چهل هزار دينار به دو داد كه در بغداد و كوفه ميان كسان پخش كرد ، به خدا وقتى از كوفه برون شد چيزى نداشت كه بپوشد بجز يك جبه پوستى كه پيراهن زير آن نبود ، با يك زير جامه خواب . در راه تا مدينه وقتى فرود مىآمد از غلامان خويش چيزى براى مخارج آن روزشان قرض مىگرفت .